من نه آب پرتقالت را مي خواهم نه استامينوفن بزرگسالت را...
باشد قبول آدامس خرسي هاي شما مي ارزد به صد تا ريلكس ما...
بيا و هي پز آن پيكان نارنجي 60 ت را به من نده.من ديدم از توي آينه چطور نگاهم كردي...
حالا راست بگو تكه بارم كردي يا دلت سوخت پشت بند سرفه ي من از آن داشبورد مشتي ات يك قرص استامينوفن تعارفم كردي كه به گمانم سالها از انقضايش مي گذشت.
ناسلامتي نسل من و تو را هر چه با سنجاق قفلي به هم وصل كردند دوام نياورد.
كرايه ات را كه دادم توي دلم گفتم عجب پيرمرد خسته اي بود...
خواندم پشت ماشينت نوشته بودي درشت:خسته خودتي!
از مرگ نيمكتي كه ما سرپرستي اش را به عهده گرفتيم روزها مي گذرد.
نيمكت ما تاتي تاتي كرد،راه افتاد.خرابكاري كرد اما هنوز همان كودك تغص دوست داشتني ما بود.
خيلي وقت ها مشق هاي شبش را نمي نوشت ما برايش مي نوشتيم.
از مدرسه اخراجش ميكردند ريش گرو ميگذاشتيم.
جوربي پولي و تندزباني اش را ما مي كشيديم.
بچه هاي مدرسه مسخره اش ميكردند،كج و كوله بود البته كمي!
اما وسط همه ي اين كج و كولگي ها پسر ما تمام فكرش پي آدم هايي بود كه دانشجو خطابشان مي كردند.بارها بر سرش كوفتيم خطر دارد اين خودسري هاي قهرمانانه ات.مرد را سياست لازم است!
رفت.مثل همه ي بچه هاي ديگر كه ريششان و صداي كلفتشان حكايت از رفتنشان دارد.ديروز يك نامه به دستمان رسيد.ما كه سواد نداريم داديم يكي از اين دخترهاي همسايه مان لب حوض برايمان خواند.حافظه مان ياري كند نوشته بود:
گر همسفر عشق شدي مرد خطر باش...

دختر کوچولو پرسید:
اگر کوسهها آدم بودند، با ماهیهای کوچولو مهربانتر میشدند؟
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
من هفتصد بار اشتباه نكردم. من يك بار اشتباه نكردم من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد.
محمود احمدینژاد:
الهم عجل لولیک الفرج... مستشهدین بین یدیه.
شما با احمدینژاد تماس گرفتهاید. ایشان در حال حاضر مشغول مدیریت جهان هستند و برای کارهایی مثل پاسخگویی وقت ندارند. لازم به ذکر است ایشان به دلیل سادهزیستی و مردمی بودن شدید از تلفن منشیدار استفاده نمیکنند. سوال شما توسط یک گروه 300 نفره بررسی شده و روی یخچال منزل ایشان چسبانده میشود، تا به روش مخصوص ایشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مایل به طرح سوال خود هستید، پس از شنیدن صدای شیپور آمادهباش پیام بگذارید.
ضرغامی:
با پیامگیر رییس صدا و سیما تماس گرفتهاید. شما میتوانید سکوت کنید، اما هرچه بگویید ضبط و علیه شما از رسانه ملی پخش خواهد شد..........
دوشنبه اول مهر:
امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
.
.
.
ترم آخر: امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبر آقا مکانیک بشم....
شر با شر خاموش نمي شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خير فرو مي نشاند و آتش را آب.
دو چیز انتها ندارد، یکی کهکشان ها و دیگری حماقت انسانها ولی در مورد اولی مطمئن نیستم.
نيکبخت آن است که ازحال ديگران پند گيرد و بدبخت آن که از حال او پند گيرند.
بنا به سنت الهي مستضعفين و مظلومين وارث زمين خواهند بود و طبق فرموده ي آخرين فرستاده خداوند، حکومت به کفر باقي ميماند اما با ظلم نه.
شايد اغراق نباشد اگر آزادي را تنها مفهومي بدانيم که در طول تاريخ هزاران جنگ کوچک و بزرگ بر سرش رخ داده و ميليون ها انسان براي رسيدن به آن از آسايش و مال و جان خود گذشته اند. عرصه ي تاريخ مملو است از صحنه ي مبارزات آزادي خواهان، زنان و مرداني که حاکمي زورگو يا دولتي سرکوبگر قصد ايجاد موانع و محدوديت هايي در مصاديق گوناگون آزادي هايشان داشته است. با اينکه مفهوم آزادي به دليل اهميتش از همان ابتدا مورد توجه ابنا بشر قرار داشته و اشعار، قوانين و اعلاميه هاي زيادي تا امروز به دست ايشان نگاشته شده، اما هنوز راه درازي تا رسيدن به روزي که حاکماني برآمده از رأي مستقيم مردم، آزادي هاي فردي و اجتماعي انسان ها را به رسميت بشناسد و اقدامي در جهت تحديد آن ها انجام ندهند، باقي مانده است.
زان لحظه که دیده بر رخت واکردم
دل دادم و شعر عشق انشا کردم
نینی غلطم کجا سرودم شعری
تو شعر سرودی و من امضا کردم
خوب یا بد تو مرا ساختهای
تو مرا صیقلی کرده و پرداختهای
م . آزاد